![]() |
![]() |
|
| شعر،ورزش،خبر |
|
سلام! یا شاید هم خدا حافظ! شاید من دیگه نیام. برای همیشه... شاید هم بیام. کسی نمیدونه! به هر حال فعلآ خدا حافظ! . . . من یه معذرت خواهی به یه نفر بدهکارم! به فاطمه خانوم. (فاطمه نظری) امیدوارم بیاد و این پست رو بخونه. باز هم میگم: فاطمه جان منو ببخش.! من هنوز هم سر حرفم هستم. بالاخره یه روز منو میبینی. باییییییییییییییییییییی |
|
+ ویرایش شده در
چهارشنبه 14 فروردین1387ساعت 12:35 به دست شعیب |
|
سال نو مبارک!
سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم.! امیدوارم که همه تون در هر کجا که هستید موفق باشید و دنیا به کامتون باشه! دوستتون دارم عزیزانم! موفق باشید! |
|
+ ویرایش شده در
دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 16:23 به دست شعیب |
|
|
این شعر از من نیست ولی دلم نیومد نذارم:
الهــــی! به مــــــردان در خانه ات! نظر یادتون نره!
|
|
+ ویرایش شده در
دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 15:9 به دست شعیب |
|
|
سهراب سپهري مدل 2006: هر کجا هستم، باشم به درک! من که بايد بروم! پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت! من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد! تيپ را بايد زد! جور ديگر اما... کار را بايد جست. کار بايد خود پول. کار بايد کم و راحت باشد! فک و فاميل که هيچ... با همه مردم شهر پي کار بايد رفت! بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست! سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟ چه کسي بود صدا کرد زورو؟ |
|
+ ویرایش شده در
پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت 20:28 به دست شعیب |
|
|
اولآ که خیلی خیلی شرمنده! چون جالب بود گذاشتم! امیدوارم که خوشتون بیاد. سكس و انواع آن سکس براي انسان... مثل هوا برای نفس کشيدن و زندگی مهمه. سکس نقطه اوج لذتهای کشفشده و کشفنشده آدمهاست. هر چيز داغی سکس نيست ولی سکس تموم چيزای داغه. سکس آدم رو به حرکت وادار میکنه و خون رو توی رگها به جريان ميندازه و... دستهبندي انواع سكس: سکس سکرت. سکس قانونی. سکس زورکی. سکس من در آوردی. سکس رمانتيک. سکس يه نفری. سکسکه. و اما توضيحات بيشتر: -1 سکس سکرت درجه بندی: خنثی اين نوع ارتباط يواشکی صورت ميگيره. فراوانترين نوع سکسه. عموما يه نفر توش مچاله میشه که عموما طرف ضعيفتره. اصولا بر پايه شهوت صورت میگيره. توی اين رابطه وعده و وعيد زياد ردوبدل ميشود. لذتش از همه انواع سکس زيادتره. شرايط و موقعيتهای خاصی رو میطلبه. خطريه. عواقب داره. و.... - 2 سکس قانونی درجهبندی: مثبت و منفی اسمش ازدواج يا زناشويي است. همون سکس سکرته که تابلو شده. انگار که دونفر داد بزنن آييييي ما میخوايم از اين به بعد شبا با هم بخسبيم! توی اين رابطه گاهی هر دونفر و گاهی يه نفر مچاله ميشن. مثلا، در امتداد دوست داشتن و عشق صورت ميگيره. هدف داره و موجب بقای نسل ميشه. همه حداقل يه بار تجربهاش ميكنند. مبارکه. - 3 سکس زورکی درجهبندی: فوق العاده منفی اصولا بر پايه تمايلات شديد شهوانی و حيوانی صورت ميگيره. هميشه توی اين رابطه جنس نر نقش تجاوزگر رو بازی میکنه. اونقدر کثيفه که در موردش حرفی نزنم بهتره. -4 سکس من در آوردی درجهبندی: منفی اسمش صيغه است. مثلا قانونيه. مثلا برای ثواب کردن انجام ميشه. سکس سکرت رو میشه به اين نوع سکس ترجيح داد. اونقدر لوث و احمقانه است که آدم عقش میگيره. زن عملا توی اين رابطه به طور کاملا قانونی و رسمی دست به دست ميشه. متاسفم. -5 سکس رمانتيک درجهبندی: عالی يه اتاق نيمه تاريک. شمع روشن. عطر مست کننده پيچيده در فضا . موسيقی ضربان پر خواهش دو قلب. بوسه و اشتياق لمس. نهايت ديوونگی عاشقانه. عشقبازی هميشگی. حرارت، تب، رويا و خلسه.... -6سکس يه نفری درجهبندی: منفی اسمش خودارضاييه. همه چی خلاصه میشه. يه عمل منفعلانه و بدوی. و رواج فوق العاده. -7 سکسکه درجهبندی: ؟؟؟ رابطه جنسی مری و معده که صدای اون از دهن میزنه بيرون! يه رابطه فوق العاده زورکی. و شايد عاشقانه. و چقدر بعضيا بیرحم هستند که در موقع سکسکه آب میخورند. )شما خوشتون مياد موقع عمل جنسی کسی يه ليوان آب روتون خالی کنه؟( |
|
+ ویرایش شده در
جمعه 3 اسفند1386ساعت 20:24 به دست شعیب |
|
|
ضد حال يعني اين !!!
دخترجواني از مکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد. پس از دوماه، نامه اي از نامزد مکزيکي خود دريافت مي کند به اين مضمون: لوراي عزيز، متأسفانه ديگر نمي توانم به اين رابطه از راه دور ادامه بدهم و بايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من را ببخش و عکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست باعشق : روبرت دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين مضمون: روبرت عزيز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قيافه تو را به ياد نياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان...! |
|
+ ویرایش شده در
پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 20:10 به دست شعیب |
|
|
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار
سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط
خریده اند.
ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری
رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد.
بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار
آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر
ابتکار هوشمندانه ای بوده است. بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید:
چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا! |
|
+ ویرایش شده در
پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 20:9 به دست شعیب |
|
|
فرهنگ لغت دانشجویی:
دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان دانشجویان پرسر و صدا = گروه لیان شان پو دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار خانواده دانشجويان : بينوايان دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام انتخاب درس افتاده : زخم كهنه اولين امتحان : جدال با سرنوشت مراقبين امتحان : سايه عقاب تقلب : عمليات سري روز دريافت كارنامه : روز واقعه اعتراض دانشجو : بايكوت اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد آينده تحصيل كرده : دست فروش رئيس دانشگاه : مرد نامرئی استاد راهنما : گمشده دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده سرويس دانشگاه : اتوبوسي به سوي مرگ كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان ژتون فروشي : آژانس شيشه اي علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان التماس براي نمره : اشك كوسه سوار شدن به اتوبوس : يورش ترم آخر : بوي خوش زندگي تسويه حساب : خط پايان عمر دانشجو : بر باد رفته مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول |
|
+ ویرایش شده در
سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 9:54 به دست شعیب |
|
|
تولد، تولد، تولدم مبارک!!! بچه ها تولدمه... ۲۴بهمن۱۳۷۰
(تولده،تولده،تولدم مبارکه) (تولده،تولده،تولدم مبارکه) (تولده،تولده،تولدم مبارکه) (تولده،تولده،تولدم مبارکه) (تولده،تولده،تولدم مبارکه) (تولده،تولده،تولدم مبارکه) (تولده،تولده،تولدم مبارکه) ای بابا! تولدمه! نباید خوشحال باشم؟ روز تولد من: ۲۴/۱۱/۱۳۷۰ |
|
+ ویرایش شده در
یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 19:16 به دست شعیب |
|
|
مناجات خوابگاهی (ویژه دانشجویان) منت خوابگاه را ـ قل و شر ـ كه نبودنش موجب نياز است و وجودش مسالهساز. هر نفري كه بدانجا رود در قيد حيات است و چون به در آيد نزديك ممات. چون در هر اتاق ده نفر موجود است و بر هر پنجرهاي تختهاي واجب. بنده همان به كه ز قحطي جا روي به رهن يك اتاق آورد ليك بفهمد اگر اين را رئيس بر سر او چوب و چماق آورد فرياد پيچ بيملاحظهاش همه را رسيده و بانگ تلفن لحظه به لحظهاش همه جا كشيده. شبها بعد از ساعت هفت احدي را رخصت ورود ندهند و دانشجوي تأخيري را در اولين فرصت به حراست هدايت كنند. اي عزيز كه با كمي تأخير قصد رفتن به خوابگه داري از نگهبان چگونه بگريزي تو كه تنها همين گنه داري *** ابر و با د و مه و خورشيد و فلك در كارند *** همه ليسانسهها پس ز چه رو بيكارند؟ در خبر است كه از سرور خادمان و مهتر مستخدمان و گروهي سوخته دل از جمع خودمان كه هر گروه يك نفر از دانشجويان بخت برگشته پريشان حال به جانب يخچال روي آورد كه جرعه آبي بخورد، دريابد كه رندان آخرين بقاياي مرغ و ماهي سردخانه را ربوده و به جاي آن روي برفكها واژه ويژه "زرشك" را حك نمودهاند. يك روز تأمل ترمهاي گذشته ميكردم و حسرت درسهاي ناخوانده ميخوردم و صحن سيماي خويش به آب مژگان ميشستم و بهر غيبت از كلاس بهانه ميجستم و اندوه ديرينه در عمق جان مينهفتم و اين بيتها مناسب حال خود ميگفتم: هر دم از عمر ميرود نفسي از رفيقان ما نمانده كسي اي كه شش ترم رفت و در خوابي مگر اين ترم هفت دريابي ياد آن ثبت نام غوغايي خلق حيران براي امضايي يك نفر در اتاق رايانه از شلوغي شدست ديوانه يك نفر در فغان ز نرخ كتاب ديگري از نخواندنش بيتاب بعد از تأمل اين معني، مصلحت آن ديدم كه براي بقاي ذات و ادامه حيات چارهاي بجويم و بهر مدرك خويش كوزهوارهاي بيابم و جامه فارغالتحصيلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سايه مدرك خويش آبي زلال بنوشم. |
|
+ ویرایش شده در
یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 17:18 به دست شعیب |
|
|
اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟ توي ژاپن: جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست توي اسپانيا: مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن توي انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه توي فرانسه: خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه توي استراليا: دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه توي قفقاز: جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه توي نروژ: معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه توي آفريقا: قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن توي مکزيک: کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه توي آمريکا: حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه توي ايران: فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره |
|
+ ویرایش شده در
یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 14:15 به دست شعیب |
|
|
+ ویرایش شده در
سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 19:57 به دست شعیب |
|
|
(مرگ علی) دو تا دوست به هم رسیدند. اولی گفت: راستی از علی چه خبر؟ دومی گفت:علی که مرد! اولی گفت: چه جوری؟ دومی گفت: تریلی رفت رو انگشتش! اولی: این که باعث مرگ نمیشه! دومی: آخه وقتی تریلی رفت رو انگشتش، انگشتش تو دماغش بود...! ............................................................................................ (اعتراف) دختری مسیحی برای اعتراف به کلیسا رفت و از کشیش پرسید: پدر روحانی، من هر روز که از جلوی آینه رد می شوم به خود می گویم: وای چقدر خوشگلم. آیا من گناه می کنم؟ کشیش جواب داد: نه دخترم، تو اشتباه می کنی.! ............................................................................................ (جو گیری) در یک عروسی مردی که جو عروسی او را به شدت تحت تآثیر قرار داه بود به عروس خانوم شماره تلفن داد...! ............................................................................................ (تعجب) یه اصفهانی موز خورد (معده اش) تعجب کرد. ............................................................................................ (کار محکم) به مردی تلفنی اطلاع دادند که مادر زنش در خارج از کشور فوت کرده و گفتند ما می توانیم مادر زنتون رو مثل هندی ها بسوزانیم یا مثل آفریقایی ها تکه تکه کنیم، یا مثل مصری ها مومیایی کنیم، یا مثل خودتان غثل و کفن و دفن کنیم، کدام کار را انجام دهیم؟ مرد بلا فاصله جواب داد: هر چهار پنج تا رو انجام بدهید، آخه کار از محکم کاری عیب نمی کنه.! ............................................................................................ (خرید هدیه) دختر کوچکی از پدرش پول خواست که برای دوستش هدیه تولد بخرد. پدر گفت: ندارم. دختر که خیلی عصبانی شده بود پیش مادرش رفت و گفت: آدم قحتی بود که زن این گدا شدی؟!!!!.... ............................................................................................ (چوپان) مردی چوپانی را دید، نزدیکش رفت و گفت: آقا شما مظفر هستید؟ چوپان با تعجب گفت: آفرین شما از کجا مرا شناختید؟ مرد گفت: برای اینکه شنیده بودم مظفر نامی هست چوپان که کت خود را درون شلوار می گذارد و رویش کمربند می بندد. چوپان دوباره گفت: آفرین به هوش تو. حالا که اینقدر با هوشی میتوانی یکی از گوسفندان مرا انتخاب کرده و ببری. مرد هم همان کار را کرد و رفت. قدری که دور شد چوپان صدایش زد و گفت: آقا شما لری؟ مرد با تعجب گفت: بله ولی از کجا فهمیدی؟ چوپان گفت: برای اینکه سگ گله را به جای گوسفند داری می بری.!!! ............................................................................................ (ادعایی خدایی) شخصی ادعای خدایی کرد، او را پیش خلیفه بردند. خلیفه گفت: هیچ میدانی سال پیش یک نفر ادعای پیامبری می کرد دستور دادم او را آتش زدند؟ مرد گفت: بسیار کار خوبی کردید، چون من صد سال است که هیچ پیغمبری را نفرستاده ام.!!! ............................................................................................ نظر بدید دیگه !
بابا شما که زحمت می کشید و تا اینجا میآیید، یه نظر هم بدید! |
|
+ ویرایش شده در
چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 14:11 به دست شعیب |
|
|
سلام به دوستای گلم. . .
جک ها رو بخونید و باهاشون حال کنید.... معلمه به شاگردش ميگه برو يه مورچه نر پيدا کن وردار بيار. بچهه فرداش يه مورچه مياره معلمه ازش ميپرسه خوب تو حالا از کجا فهميدي که اين مورچهه نره؟ بچهه ميگه آخه جلوي مدرسه دختروونه پيداش کردم! *** يه نفر تو صف نونوايي بوده يه دفه عطسه ميکنه و دستشو جلوي دماغش ميگيره و تمام بند و بساط دماغش مياد تو دستش! همين جور مونده بوده چکار کنه که بر ميگرده به پشت سريش ميگه آقا بيزحمت اينو دست به دست کنين اون آخر صف بمالينش به ديوار! *** يه بار يه نفر به يه ترکه ميگه کره خر ترکه تعجب ميکنه و با خودش ميگه عجب يعني اينقدر جوون موندم؟ *** تركه سرطان داشته، ميره مشهد خودشو با قفل و زنجير ميبنده به پنجره فولادي و كليد رو هم قورت ميده، ميگه: تا شفا نگيرم نميرم! بعد يك ساعت خبر ميرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، تركه يك كم دست و پا ميزنه، بعد يك مدت داد ميزنه: يا حضرت ابولفضل منو از دست اين امام رضا نجات بده *** يه ترکه چند تا خر رو دور خودش جمع ميکنه ميگه دمش گرم عجب آيينه کاري باحالي *** يه روز يه آبادانيه رو از زير آوار زلزله در ميارن ميبينن موبايلش دستشه. يارو يه نگا به ملت ميکنه ميگه ويبراتور رو حال کردين؟ خبرنگاره ميره جبهه جنگ گزارش تهيه كنه، يك تركه رو گير مياره ازش ميپرسه: برادر شما اينجا چيكار ميكنين؟ تركه ميگه: زرشك پاك ميكنيم! خبرنگار ميپرسه: پس تو كار آشپزخونهايد؟ تركه ميگه: نه بابا! اينجا يك تابلوهايي زدن روش نوشتن: كربلا ما داريم مياييم، زير اين تابلوها ملت مينويسن زرشك! ما اونها رو پاك ميكنيم!! خبرنگار ميگه:كــــــات! آقا درست جواب بده! بابا پخش مستقيمه! دوباره ميپرسه: شما اينجا امداد غيبي هم دارين؟! تركه ميگه: بله، هر از چند وقتي يك توپي، خمپارهاي مياد ميافته توي سنگر، هفت هشت نفر غيب ميشن! خبرنگار داد ميزنه: كــــــــــــات! بابا اين چه وضعشه! درست جواب بده. تركه ميگه: آخه شما ميپرسي، من هم جواب ميدم ديگه! يارو ميپرسه: برادر شما اينجا ايثار هم ميكنين؟ تركه ميگه: والله عيسي رو نه ولي يه تقي داريم همه ميكنن *** يه روز يه ترکه رو از استخر ميندازن بيرون. دوستاش بهش ميگن چرا انداختنت بيرون؟ ميگه آخه شاشيدم! دوستاش بهش ميگن آخه کس خول، توي استخر همه ميشاشن ولي کسي نميفهمه. ميگه آخه من از همون بالا شاشيدم *** يه بچه ترکه (البته نه ترکاي تو ايران بلکه ترکاي کافر بد!) ميره پيش باباش ميگه چرا به من ميگن ترک خر ؟باباهه ميگه برو از تو آشپزخونه يه قابلمه بيار تا بهت بگم وقتي مياره ميزنه رو قابلمه ميگه اين صداي چيه؟ بچهه ميگه فکر کنم دارن در ميزنن! باباهه ميگه حالا فهميدي چرا بهت ميگن ترک خر؟ بلند شو قابلمرو بزار سر جاش تا من برم در رو باز کنم!!! *** تركه زنگ ميزنه 118، ميگه: ببخشيد شماره تلفن غضنفر رو دارين؟! يارو ميگه: نه. تركه ميگه: پس من ميخونم يادداشت كنين *** يه روز سه نفر داشتن از كون گشاد بازيا شون حرف ميزدن، اولي ميگه: من يه بار رفتم دستشويي ديدم خيلي طول كشيد همون جا خوابيدم تا صبح! دومي ميگه: من يه بار تو خيابون خوابم گرفت همون جا اون قدر خوابيدم تا بچه هام اومدن بردنم خونه! سومي ميگه: اينا كه چيزي نيست، من يه بار رفتم سينما فيلم كمدي ببينم ولي همش گريه كردم. دوستاش ميپرسن: چرا؟ ميگه: چون همون اول كه نشستم خايههام رفت زير كونم تا آخر حوصله نكردم از روشون پاشم!!! *** گرگه ميره دم در خونه شنگول و منگول ميگه منم منم مادرتون زود باشين در رو باز کنين. شنگول ميگه غلط کردي ما آيفون تصويري داريم!!! *** ييه روز يه هواپيما داشته سقوط ميکرده، خلبان ميگه هر چي وسايل دارين بريزين پايين. يکي يه دونه سنگ ميندازه، اون يکي يه چاقو ميندازه، يکي ديگه هم نارنجک ميندازه پايين! وقتي به سلامت فرود ميان و از هواپيما پياده ميشن ميبينن يکي سرش شکسته. ازش ميپرسن چي شده؟ ميگه نميدونم چي شد يه دفه از آسمون يه سنگ اومد خورد تو سرم. يکم ميرن جلوتر ميبينن يه بنده خدايي داره از دستش خون مياد ازش ميپرسن چي شده؟ ميگه داشتم ميرفتم يهو از آسمون یه چاقو اومد خورد رو دستم. يکم ديگه ميرن ميبينن يه ترکه داره هر هر ميخنده. ازش ميپرسن چي شده؟ ميگه هيچي بابا داشتم ميرفتم يهو يه گوز دادم اين خونه بغلي خراب شد!!! *** اول شرونده.... آخه این یکی خیلی جالب بود....! تركه ميره ميوه فروشي ميگه: آقا بي زحمت يه كيلو انگور بده. فروشنده هم ازون آدمهاي مذهبي بوده، ميگه: نگو انگور، بگو ميوه بهشتي! بعد تركه ميگه: آقا دو كيلو هم سيب بدين. يارو ميگه: نگو سيب، بگو جمال محمد! بعد تركه بادمجون ميخواسته، ميگه: بي زحمت يه كيلو هم كير بلال حبشي بدين! ***
كميته تركه رو مست و پاتيل تو خيابون ميگيره. بهش ميگند: مرتيكه كثافت! گمشو برو تو ماشين، باباتو ميسوزونيم! همين جور كه داشتند ميچپوندنش تو ماشين، تركه هي داد و بيداد ميكرده كه: چيكارم داريد؟ آخه منو واسه چي گرفتين؟ سربازه بهش ميگه: واسه عرق خوري. تركه ميگه: د بابا اينكه دعوا نداره! خوب بيارين بخوريم!... ............................................................................................
(نظر فراموش نشه) |
|
+ ویرایش شده در
پنجشنبه 20 دی1386ساعت 21:19 به دست شعیب |
|
|
صفحه اول ارتباط با من آرشیو |
| پیغام مدیر وبلاگ |
من شعیب،16 ساله و محصل در کلاس دوم دبیرستان و در رشته انسانی هستم.
به ورزش و کامپیوتر علاقه زیادی دارم. در ضمن، از آدمای با حال هم خیلی خوشم میاد، به عبارتی باهاشون حال می کنم. در ادامه، امیدوارم که از وبلاگم خوشتون بیاد... . آهان... نظر فراموش نشه... |
| دوستان گل خودم |
|
پاتوق دنیای سرگرمی و تفریح دختر پسر ناز خفن(باحال ترین وبلاگی که من تا حالا دیدم) تنها بودن بهتر از گدایی عشق است. تنهای تنهایان |